تبليغاتX
به میعادگاه عاشقان مهدی (عج) خوش آمدید s
 

به میعادگاه عاشقان مهدی (عج) خوش آمدید

به میعادگاه عاشقان مهدی (عج) خوش آمدید





قانون واحد متفاوت!/ چشم سوم دیدار سران قوه قضائیه کشورهای اسلامی

14/ 09/ 86

ویرایش سوم- اول به صندلی پلاستیکی تکیه زد و آن را با بدنش تکان تكان داد و به این طرف و آن طرف رفت؛ بعد با دوستش دو تایی زدند زیر خنده! خنده‌‌شان که تمام شد، پاهایش را نشان داد و گفت: من پابرهنه‌ام، کفش‌هایم دمِ در است. باز با هم زدند زیر خنده! پرسیدیم: از این موضوع ناراحت هستید؟ فوراً ابروهایش را بالا انداخت و گفت نه، نه؛ همه چیزِ اینجا مرتب است و البته به همان اندازه عجیب!

همه چیزش برای مهمان‌های رنگ و وارنگ، هم عجیب بود و هم ساده؛ مهره‌هایی كه در زبان و ملیت و جنسیت و حتی رنگ اختلاف داشتند، با یك نخ تسبیح به هم گره خورده و به وحدت رسیده بودند؛ با قانونی نانوشته كه امروز، چشم‌ها را خیره كرده بود و دهن‌ها را باز؛‌ قانونی با فقط 5 ماده و 11 بند و 6 تبصره!

ماده‌ی 1: سادگی و مهمان نوازی

بند اول: رسمیِ غیر ِرسمی
از چشم های گرد شده‌شان تعجب پیدا بود. آخر برای خیلی‌هایشان، اولین ملاقات رسمی بود كه برای ورود به سالن آن، می‌بایست كفش‌ها را از پا در‌آورده و پای برهنه وارد می‌شدند؛ ملاقات مسؤولان عالی‌رتبه‌ی كشورهای اسلامی با عالی ترین مقام رسمی ایران.

گاهی اوقات این صندلی‌های ساده‌ی پلاستیکی ، چه معجزه‌ای می‌كنند. هیچ‌کس نمی‌توانست با ژست جلسه‌های رسمیِ سیاسی روی آنها بنشیند. آنهایی هم که خیلی شق و رق نشسته بودند، كمی كه در صمیمیت فضا جا افتادند، یخشان وا شد و کوتاه آمدند.

بند دوم: میهمان‌دار
دادستان کل عمومی و انقلاب استان تهران، امروز در نقش میهمان‌دار ظاهر شده بود. قاضی مرتضوی مدام در سالن می‌چرخید و با مهمانان خوش وبش می‌کرد. آن ظاهر قاطع و جدی جای خودش را به چهره‌ای بشاش داده بود؛ آخر اینجا مخاطبان، مهمانان او بودند و دیگر خبری از متهم و مجرم نبود.

میزبان اصلی هم با جمله‌ی پایانی خود، رسم میهمان‌نوازی را به جا آورد:

"امیدوارم در تهران به شما خوش بگذرد و شما با خاطرات خوب، ایران را ترک کنید."

تبصره: در انتهای طبقه‌ی بالای حسینیه كه مكان جلسه‌ی امروز بود، بر روی همین صندلی‌ها، دو اوگاندایی كنار هم نشسته بودند و با هم خوش و بش می‌كردند. هر دو از سران دستگاه قضایی كشورشان و میان سال بودند؛ اما گرم و با نشاط. به سراغشان رفتیم و از یكی شان كه قاضی هم بود، در مورد ایران و سفرشان پرسیدیم: "ایران یک کشور اسلامی بسیار پیشرفته است. همه چیز اینجا خوب پیش می‌رود، شما دستگاه قضایی اسلامی خوبی درست کرده‌اید... اما یک چیز متعجبم می‌کند..."

از او خواستیم که بیشتر توضیح دهد:

اول به صندلی پلاستیکی تکیه زد و آن را با بدنش تکان تكان داد و به این طرف و آن طرف رفت؛ بعد با دوستش دو تایی زدند زیر خنده! خنده‌‌شان که تمام شد، پاهایش را نشان داد و گفت: من پابرهنه‌ام، کفش‌هایم دمِ در است. باز با هم زدند زیر خنده! پرسیدیم: از این موضوع ناراحت هستید؟ فوراً ابروهایش را بالا انداخت و گفت نه، نه؛ همه چیزِ اینجا مرتب است و البته به همان اندازه عجیب! این اولین دیدار رسمی من است که به صورت غیررسمی و بدون تشریفات برگزار می‌شود.

بند سوم: به جای خنده؛
قاضی اوگاندایی در طول جلسه سراپا گوش بود. هر چند وقت یک بار هم به همان صندلی پلاستیکی تکیه می‌زد و آن را تکان می‌داد، اما این‌بار نمی‌خندید، بلکه به چیزهای عجیب دور و برش فکر می‌کرد.

ماده‌ی‌ 2: توکل به خدا و اعتماد به نفس در امر قض

بند اول: هیبت؛
کلاه‌گیس‌ِهایی با موهای فرفری و شنل‌های قرمز، اولین چیزی است که اگر زیاد فیلم دیده باشید با آنها هیبت یک قاضی را تصور می‌کنید. اما اینجا بیش از هر چیز، ادب و وزانت بود که تاکید می‌کرد حاضران، مسؤلان عالی‌رتبه‌ی قضایی هستند و از چهره‌های علمی عالم حقوق و صاحب کتاب و رساله در امر قضا.

بند دوم: تولد؛
كم كم می‌توانی باور كنی كه داشتن یك دم و دستگاه قضایی واحد در جهان اسلام دور از دسترس نیست؛ فقط باید توكل كرد و در امر قضا اعتماد به نفس داشت.

حالا این نوزاد مبارك متولد شده است: "اتحادیه‌ی رؤسای دستگاه‌های قضایی کشورهای اسلامی" آن هم با پیشنهاد رهبر و پیگیری مسؤول قضای ایران؛ اما نوپاست و تازه باید اساسنامه‌اش در تهران تنظیم شود و در اجلاس آتی در عربستان تصویب.

بند سوم: آستین‌های بالا زده؛
میكروفون بعد از رئیس دستگاه قضای عربستان، به"شیخ تیجان سی" وزیر دادگستری سنگال و از نوادگان شیخ تیجانی، مؤسس فرقه‌ی تیجانیه در شمال افریقا رسید. مردی كه سابقه‌ی تحصیل در جامعه‌شناسی، حقوق و اقتصاد را داشت و فرانسه را با لهجه‌ی تند و کوبنده‌ی آفریقایی صحبت می‌کرد.

تبصره‌: بازمانده!
وزیر سنگالی گرم تشکر از استقبال ایرانیان و توصیه به "شناخت بهتر همدیگر و تقویت همبستگی مسلمانان" بود كه سر و كله‌ی دادستان كل ایران هم پیدا شد!

تیجان‌سی هم رو كرد به آقا و با این جمله میكروفون را واگذار كرد: "من حامل سلام گرم و صمیمانه‌ی رئیس جمهوری سنگال به حضرتعالی می‌باشم."

بعد از او رئیس قوه‌ی قضاییه‌ی اندونزی با سابقه‌ی نگارش 15 جلد کتاب حقوقی و وزیر دادگستری سودان هم آمادگی كشورشان برای شکل‌گیری اتحادیه‌ی حقوقی و قضایی کشورهای اسلامی را اعلام كردند.

بند چهارم: سوگند به تورات!
«زمان فتح روم شرقی توسط مسلمین، عده‌ای یهودی هم در آنجا زندگی می‌کردند. بعد از مدتی خطاب به حاکم مسلمان گفتند:

"والتّوراتِ! لَعَدْلِکُمْ أحَبّّ إلَیْنا مِمّا مَضی عَلَیْنا" قسم به تورات! که عدالت شما برای ما بسیار عزیزتر از آن چیزی است که در گذشته با ما رفتار شده است.»

این هم نمونه‌ای از سابقه‌ی جهان اسلام كه آقا بیان كردند.

ماده‌ی 3: زبان رسمی

".I have a question"
این جمله را همه‌ی مهمان‌ها نمی‌فهمیدند. گوشی‌های ترجمه‌ی همزمان به عربی، روسی، فرانسه وانگلیسی كه بین مهمان‌ها توزیع شد، روشن شد كه علت چه بوده. آفریقایی‌ها، فرانسه را بهتر از انگلیسی می‌فهمیدند؛ عرب‌زبان‌های جلسه هم كم نبودند؛ اهالی شوروی سابق، روسی می‌دانستند و گروهی هم انگلیسی را ترجیح داده بودند. بعضی‌ها هم كه بین خودشان، به زبان مادری صحبت می‌كردند.

اصراری نبود كه زبان مادری را كنار بگذارند. اصلا آدم ها با همه‌ی تفاوتهایشان، اسلام را پذیرفتند؛ چون اسلام، تفاوت آنها را پذیرفته بود: "و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا" و عجیب است كه اسلام، نقطه‌ی تفاوت را نقطه‌ی آغاز آشنایی می‌داند.

تبصره‌ی1: لبخند و تحسین؛
بارها شد كه چهره‌ی همه‌ی مهمان‌ها با هم بشاش شد؛تنها یك چیز می‌توانست دستمایه‌ی یك لبخند همگانی باشد؛ چیزی كه همه با هر زبانی كه داشتند، می فهمیدند: آیات قرآن. لبخندی كه وسط صحبت‌های رهبر ، به واسطه‌ی قرائت فصیح و بلیغ ایشان، رنگی از تحسین هم می‌گرفت.

تبصره‌ی 2: رشته‌ی اول و آخر؛
سر فصل جلسه و آغاز و پایان همه‌ی سخنرانی‌ها، بدون استثناء، با همین زبان مشترك بود: "بسم الله الرحمن الرحیم" و "السلام علیکم و رحمت الله و برکاته"

رشته‌ای كه مهره‌های رنگارنگ را به یك گردن بند مبدل كرده بود.

ماده‌ی 4: وحدت در عین كثرت

بند اول: از همه رنگ!
یكی سیاهِ سیاه، یكی سفیدِ سفید،‌ یكی سبزه‌ی تیره، یكی زردِ سوخته؛ خیلی راحت كنارِ هم نشسته بودند؛ از دشداشه و عبا گرفته تا كت و شلوار و كراوات‌های طرح‌دار هم پوششان بود. صندلی‌ها چفت هم چیده شده بود و شانه‌ی مهمان‌ها به هم چسبیده بود.

تبصره: تفاوت رنگ چهره‌ها و نوع لباس‌ها، در كنارِ رنگ واحدی كه دین به آنها زده بود، برنگ باخته بود.

بند دوم: نه تمامْ مردانه؛
چشم كه می‌گرداندی، تصویر سه خانم هم از جلوی چشمت می‌گذشت؛ یك سیاه پوست، یك چشم بادامی و یك ایرانیِ میزبان. باز هم تفاوت در نوع و رنگ پوشش در دل وحدت دینی گم بود.

 

ماده‌ی 5: نظم

رأس ساعت 9:30 جلسه رسمیت پیداكرد با حضور رهبر . عبا ، صندلی و چوپ زیر پای آقا، همه همرنگ بودند ویكدست.

بند اول:درست 5 دقیقه؛
زمان‌سنجی هر چهار سخنران، نشان می‌داد كه همه قضائی‌اند و مسؤول اجرای نظم و عدالت و انصاف.فقط رئیس این اتحادیه، دوبرابر حرف زد؛ به هر حال هم باید خیر مقدم می‌گفت و هم گزارش كار می‌داد.

بند دوم: وقتی جلسه جهانی می‌شود، كدام مجری بهتر از معاون امور بین الملل قوه‌ی قضائیه، محمد جواد لاریجانی؟!

تبصره - تأخیر نیم ساعته‌ی دری نجف‌آبادی باعث نشد جایش را از دست بدهد.به هر حال، سمت چپ رهبری، جای قاضیان سایر بلاد اسلامی و سمت راست، محل جلوس مسؤولان قضایی ملی بود و باید جای دادستان كل كشور، در این میان، محفوظ می‌ماند.

مسؤول تشریفات هم با دست و پا كردن یك صندلی و جابجایی سایر صندلی‌ها، همان دور و بر جایی برایش درست كرد.

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه 23 آذر1386;ساعت 7:32 بعد از ظهر;  توسط محبان مهدی (عج); 
همزمان با روز عرفه؛ پرچم گنبد ملکوتی علمدار دشت کربلا در طلائیه به اهتزار درمی‌آید
حسینیه شهدای گمنام عملیات رمضان تا پایان امسال به بهره‌برداری می‌رسد.

سرهنگ پاسدار حسین عشقی، فرمانده قرارگاه حفظ ابنیه و‌آثار سرزمینی دفاع مقدس استان خوزستان با اعلام این خبر گفت این حسینیه برای استفاده و زیارت کاروان‌های راهیان نور حد فاصل کوشک و زید ساخته شده است.

وی افزود: این حسینیه در خود مزار 12 شهید گمنام عملیات رمضان که از لشکر 41 ثار‌الله هستند را جا داده است و دارای چهار سالن به شکل سنگرهای اجتماعی دوران دفاع مقدس است و بر روی این حسینیه گنبدی نقره‌یی رنگ قرار می‌گیرد.

وی اعتبار ساخت این حسینیه را 5 میلیارد ریال اعلام کرد و گفت در آینده پارکینگ نیز به این مجموعه اضافه خواهد شد.

سرهنگ عشقی همچنین از پایان ساخت حسینیه حضرت ابوالفضل (ع) در منطقه طلائیه تا پایان ماه جاری خبر داد و گفت این حسینیه همزمان با مراسم دعای عرفه در روز 29 آذر ماه با اهتزاز پرچم گنبد ملکوتی علمدار دشت کربلا به بهره‌برداری می‌رسد.

وی اعتبار ساخت این حسینیه را نیز 500 میلیون تومان اعلام کرد و افزود: این حسینیه 5 شهید گمنام عملیات ظفرمند خیبر را در خود جای داده است.
 

منبع: سایت فرهنگ انقلاب اسلامی

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه 23 آذر1386;ساعت 3:27 بعد از ظهر;  توسط محبان مهدی (عج); 
دیدار اعضای شورایعالی انقلاب فرهنگی با رهبر معظم انقلاب
حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی،در دیدار اعضای شورایعالی انقلاب فرهنگی، فرهنگ را فضای تنفسی جامعه خواندند و تأكید كردند: آرمان اصلی ملت ایران رسیدن به جامعه‌ای رشید، موحد، پرنشاط، پرامید، عدالت طلب، دارای اعتماد به نفس، پركار، پیشرو، پیشرفته، دارای توكل و برخوردار از روح ایثار و گذشت است و «فرهنگ» مهمترین عامل دستیابی به این هدف والاست. ...

حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، صبح امروز در دیدار اعضای شورایعالی انقلاب فرهنگی، فرهنگ را فضای تنفسی جامعه خواندند و تأكید كردند: آرمان اصلی ملت ایران رسیدن به جامعه‌ای رشید، موحد، پرنشاط، پرامید، عدالت طلب، دارای اعتماد به نفس، پركار، پیشرو، پیشرفته، دارای توكل و برخوردار از روح ایثار و گذشت است و «فرهنگ» مهمترین عامل دستیابی به این هدف والاست.

حضرت آیت الله خامنه‌ای، با اشاره به تأثیرگذاری عمیق فرهنگ در ابعاد مختلف جامعه و كشور افزودند: فرهنگ عمومی علاوه بر رفتارهای فردی و اجتماعی در تصمیم سازیها و تصمیم گیریهای حكومتی نیز كاملاً مؤثر است و به همین علت باید آن را به شكلی صحیح، تبیین و پیگیری كرد.

ایشان، اهداف عمومی ملت مسلمان و انقلابی ایران را مبانی و معیارهای دستیابی به جامعه آرمانی برشمردند و افزودند: باید ضمن پرهیز از بحثهای صرفاً نظری و ذهنی، به تطبیق وضع فرهنگی موجود با وضع مطلوب و آرمانی پرداخت و با مشخص كردن عیبها و مشكلات و بررسی علل و عوامل آنها، به برنامه ریزی زمانبندی شده برای رفع مشكلات و دستیابی به اهداف و آرمانها، همت گماشت.

ایشان متذكر شدند: باید فعالیتهای شورای عالی انقلاب فرهنگی زمینه ساز تحقق عدالت اجتماعی، رفتارهای صحیح فردی و اجتماعی و دین باوری در جامعه و كشور شود.

حضرت آیت الله خامنه‌ای،‌افزایش نشاط كار و ابتكار، ارتقاء اعتماد به نفس فردی و ملی، افزایش امید، مصرف صحیح و تقویت گرایش به كالاهای ساخت داخلی، توجه بیشتر به نشانه ها و آثار «اسلامی، ایرانی و انقلابی» در معماری عمومی كشور و افزایش خطرپذیری و شجاعت اقدام را از جمله اهداف مثبت فرهنگی خواندند و افزودند: زمینه دستیابی به این اهداف در جامعه وجود دارد و تحقق آنها،‌مستلزم تبیین مهندسی فرهنگی، برنامه ریزی و تلاش بیشتر است.

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به ناكافی بودن كارهای انجام شده در زمینه مهندسی فرهنگی، تأكید كردند: باید این مسئله مهم را خیلی جدی تر گرفت.

ایشان با تشكر از تحرك و جدیت شورایعالی انقلاب فرهنگی به وی‍ژه رئیس جمهور و همچنین دبیر این شورا، در ایفای وظایف حساس و سنگین این نهاد، شورایعالی انقلاب فرهنگی را مجموعه ای از صاحبنظران و صاحب اختیاران برشمردند و خاطرنشان كردند:‌فلسفه وجودی این تركیب، برخورداری شورا از قدرت تصمیم گیری و اجراست و این تركیب منحصر به فرد می تواند و باید كشور و جامعه را در حركتی نظام مند و پیشرو، به سمت و سوی آرمانهای مورد نظر به پیش ببرد.

حضرت آیت الله خامنه‌ای با انتقاد از نگاه نادرستی كه تصمیم گیریهای شورایعالی انقلاب فرهنگی را با اختیارات دستگاهها در تناقض می داند افزودند: این شورا، در فرازی بالاتر از مسئولیتها و وظایف دستگاههای مختلف و با نگاه واقع­بینانه و در عین حال آرمانگرایانه به فعالیتهای همه دستگاهها، سمت و سوی واحد فرهنگی می دهد و حركت هماهنگ سازمانها و دستگاهها را برای تحقق اهداف و آرمانهای عمومی سازمان می بخشد.

رهبر انقلاب اسلامی، با اشاره به جایگاه مهم و حساس شورایعالی انقلاب فرهنگی، مصوبات آن را برای همه دستگاهها، لازم الاجرا دانستند و افزودند: همانگونه كه امام راحل عظیم الشأن نیز تأكید می كردند مصوبات شورایعالی انقلاب فرهنگی لازم الاجراست كه البته برای تحقق این مهم، باید ساز و كار مشخصی تدوین شود.

رهبر انقلاب اسلامی، همچنین ‌تقویت بیشتر عقبه كارشناسی شورایعالی انقلاب فرهنگی و تعامل بین این شورا با نخبگان و كارشناسان حوزه و دانشگاه را مهم دانستند و برنامه ریزی برای تحقق موضوعات مطرح شده در این دیدار را ضروری خواندند.

در ابتدای این دیدار آقای احمدی ن‍ژاد رئیس شورایعالی انقلاب فرهنگی اعلام كرد این شورا، فرهنگ را روح حاكم و جهت گیری اصلی در تمام فعالیتها می داند و در دوره جدید توانسته در فضای عمومی جامعه، ادبیات انقلاب را حاكم و امید، شجاعت، آرمانخواهی، همبستگی ملی، پیوستگی با نظام اسلامی را تقویت كند.

رئیس جمهور آماده كردن زمینه برای شكوفایی ذهنها، و حمایت و ارتباط گسترده با نخبگان جامعه را از دیگر اقدامات شورایعالی انقلاب فرهنگی برشمرد و افزود: این شورا برای ایجاد و ترمیم ساختارها و اصلاح محتوای تصمیمات گامهای خوبی برداشته است.

آقای احمدی نژاد با اشاره به تنوع دستگاهها و نهادهای فرهنگی، هماهنگی بیشتر این دستگاهها را در اجرایی كردن سیاستهای كلان فرهنگی خواستار شد.

آقای دكتر مخبر دبیر شورایعالی انقلاب فرهنگی هم در گزارشی با اشاره به تشكیل شوراهای تخصصی مهندسی فرهنگی، نقشه جامع علمی و تحول و نوسازی نظام آموزشی گفت: این شوراهای تخصصی با برگزاری مستمر و مداوم جلسات خود پیشرفت مناسبی داشته اند به طوریكه نقشه جامع علمی كشور در كمتر از یك سال آینده تهیه و تقدیم خواهد شد.

دكتر مخبر به تعامل خوب شورا با حوزه های علمیه و دانشگاهها برای ایجاد كرسیهای آزاداندیشی اشاره كرد و افزود: شورایعالی انقلاب فرهنگی گامهای خوبی در زمینه توجه به فناوریهای نوین ازجمله هوا و فضا، نانو و IT برداشته و ایجاد پایگاه استنادی علوم در ایران و جهان اسلام (ISC) را در دست بررسی و انجام دارد.

دبیر شورایعالی انقلاب فرهنگی همچنین از بررسی ملاكهای ارتقای اساتید دانشگاه با هدف بومی كردن علوم و ایجاد نهضت نرم افزاری خبر داد همچنین چند تن از اعضای شورایعالی انقلاب فرهنگی در این دیدار دیدگاههای خود را درباره مسائل مختلف بیان كردند.

منبع: پايگاه اطلاع‌رسانی مقام معظم رهبری

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه 23 آذر1386;ساعت 2:58 بعد از ظهر;  توسط محبان مهدی (عج); 
نام ها و لقب هاي حضرت فاطمه (س)
(انا اعطيناك الكوثر, فصل لربك وانحر, ان شانئك هوالابتر)(1)

تاريخ نامگذاري
امروزه هر فردي داراي نام و نام خانوادگي است كه شناسه اوست. قدمت نامگذاري در جامعه بشري همپاي قدمت خود بشر است.

حتي اگر نشود از لحاظ تاريخي سندي قابل قبول براي تاريخ آغازين نامگذاري پيداكرد ولي نمي شود اين حقيقت را انكار كرد كه بشر نخستين داراي نام بوده است.

نامي كه كتاب هاي آسماني بدان تصريح كرده اند.

قرآن كريم از نخستين انسان با نام ((آدم)) ياد مي كند: (واذ قلنا للملائكه اسجدوا للادم); هنگامي(2) كه به فرشتگان گفتيم براي ((آدم)) سجده كنيد. (و علم آدم الاسمإ كلها)(3); و خدا تمامي اسم ها را به ((آدم)) تعليم داد.

سنت جامعه عربي در نامگذاري
امروزه تقريبا در تمام دنيا هر فردي داراي دو نام است:

1 ـ نام فردي و شخصي يا اسم كوچك

2 ـ نام خانوادگي و فاميلي يا اسم بزرگ. درحالي كه پيش تر اين چنين نبود و اقوام و مليت هاي گوناگون داراي روش هاي متفاوتي براي نامگذاري بودند. به عنوان مثال در جامعه عرب معمولا هر فردي داراي اسم, كنيه و لقب, و چه بسا چندين اسم و كنيه و لقب بود. اسم و يا اسامي را غالبا بزرگترهاي خانواده انتخاب و معرفي مي كردند. مشابه آنچه كه امروزه متداول و رائج است. منشإ و خاستگاه كنيه اسامي پدر, مادر, فرزندان و مانند آن بود.

كنيه ها با پيشوندهايي چون:

((اب, ابن, عبد, ام, اخ, اخت, سيد, شيخ)) و كلماتي از اين دست همراه بود.

مانند:

اباالحسن, ابن الرضا, عبدالمطلب, ام المبنين, اخت هارون,(4) سيدالبطحإ, شيخ الطائفه و...

ويژگي هاي جسمي و خصوصيات اخلاقي باعث پيدايش و اشتهار القاب بود. القابي چون:

((امين, طيب, طاهر, بطل, مصطفي, مرتضي و...))

نامگذاري برخي از اوليإ الهي
اگرچه شيوه نامگذاري بسياري از اوليإ الهي به همان روش معهود و متداول در ميان مردمشان بود; يعني توسط والدين و اجداد صورت مي گرفت, شبيه آنچه كه راجع به حضرت مريم(س) آمده است كه مادرش اين نام را براي او برگزيد. در قرآن كريم آمده است كه مادر مريم پس از به دنيا آوردن او, در مناجات با خدا چنين گفت: (رب اني وضعتها انثي... و اني سميتها مريم, و اني اعيذها بك و ذريتها من الشيطان الرجيم);(5) خدايا من او را دختر زائيدم... و نامش را مريم گذاشتم, او و نسلش را در پناه تو قرار مي دهم.

نام برخي از اولياي الهي توسط خداوند انتخاب گرديد. حضرت يحيي(ع) از اين طائفه است. ظاهرا نام حضرت آدم(ع) را خداي متعال براي او برگزيد. قرآن كريم به صراحت اعلام مي دارد كه خدا نام ((يحيي)) را براي پسر حضرت زكريا(ع) انتخاب نمود. در آيه 7 سوره مريم آمده است: (يازكريا انا نبشرك بغلام اسمه يحيي لم نجعل له من قبل سميا); اي زكريا! ما پسري را به تو بشارت مي دهيم.

نامش يحيي است. اين نام را پيش تر بركسي ننهاديم.

انتخاب نام و معرفي آن از طرف خدا, علاوه برجنبه شرافت تكريم; بيانگر شخصيت, عظمت, امتيازات و ويژگي ها و حقايق فراواني است كه اينك مجال ذكر آن ها نيست. تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.

نام خمسه طيبه را خدا برگزيد
نام احمد نام جمله انبياست. براساس روايات فراواني از فريقين, نام هاي مقدس احمد و محمد, علي, فاطمه, حسن و حسين, نام هاي عرشي و آسمانيند, نه زميني و از سوي خداوند براين پنج وجود مقدس عالم آفرينش نهاده شدند.

محمدبن علي بن حسين بن بابويه قمي, معروف به شيخ صدوق اين روايت را از جابربن عبدالله انصاري نقل مي كند: قال رسول الله(ص): ((انا اشبه الناس بآدم, و ابراهيم اشبه الناس بي خلقه و خلقه, و سماني الله من فوق عرشه عشره اسمإ... فسماني محمدا... و جعل اسمي في التوراه احيد... و سماني في الانجيل احمد...))(6); پيامبر خدا(ص) فرمود: من شبيه ترين مردم به آدم(ع) هستم, و ابراهيم(ع) شبيه ترين مردم به من از جهت قيافه و اخلاق. خدا مرا به 10 نام ناميد... مرا محمد ناميد... و درتورات اسمم را ((احيد)) قرار داد... و در انجيل مرا با نام ((احمد)) معرفي كرد...

پيامبر اكرم(ص) به اميرالمومنين(ع) فرمود:

((ان الله تبارك و تعالي شق لي اسما من اسمائه, فهو محمود و انا محمد, و شق لك ياعلي اسما من اسمائه, فهو العلي الاعلي و انت علي, و شق لك يا حسن اسما من اسمائه, فهوالمحسن و انت حسن و شق لك يا حسين اسما من اسمائه فهو ذوالاحسان و انت حسين, و شق لك يا فاطمه اسما من اسمائه فهوالفاطر و انت فاطمه...))(7) خداي متعال براي من اسمي از اسمهاي خودش منشق كرد, او ((محمود)) است و من محمد, و براي تو نيز اسمي از اسم هاي خودش را; او ((علي اعلي)) است و تو ((علي)).

اسم هاي حسن, حسين و فاطمه را هم از اسم هاي خودش منشعب كرد. پس اي حسن! او ((محسن)) است و توحسن, و اي حسين! او ((ذوالاحسان)) است و تو ((حسين)) و اي فاطمه! او((فاطر)) است و تو فاطمه...

علت نامگذاري
علل و انگيزه هاي گوناگوني را مي شود براي انتخاب يك اسم مطرح كرد. همانند:
انگيزه هاي ديني, فرهنگي, تاريخي, هنري, ذوقي, عاطفي, اجتماعي و... يكي به انگيزه تاريخي نام سهراب را براي پسرش بر مي گزيند و ديگري به انگيزه ديني نام حسين را, و سومي به انگيزه فرهنگ نام ((دانش)) را, و چهارمي نامي ديگر را. وجه مشترك تمامي اين نام ها وجود حكمت و مصلحتي است كه دروراي اين نام ها خوابيده است; به خصوص نام هاي منتخب از سوي خداوند كه از پشتوانه حكمت و علم بيكران الهي برخوردار است. در روايات متعددي, سر و حكمت انتخاب دو نام حسن وحسين براي پسران فاطمه و علي عليهما السلام مسإله ولايت و جانشيني علي(ع) براي پيامبر(ص) معرفي شده است. اين دو اسم معرب شبر و شبير مي باشند و شبر و شبير نام فرزندان هارون, وصي حضرت موسي(ع) است. چون علي(ع) وصي و جانشين پيامبر است, خداوند اين دو اسم را براي فرزندان علي(ع) برگزيد.(8)

اسامي حضرت فاطمه(س)
براي حضرت فاطمه(س) اسم ها و لقب هاي زيادي در روايات ذكر شده است, از جمله:
فاطمه, زهرا, مباركه, طاهره, زكيه, راضيه, مرضيه, محدثه, بتول, حصان, حره, سيده, عذرا, حورإ, نوريه, سماويه, حانيه, صديقه و...(9)

امام صادق(ع) فرمود: براي فاطمه(س) 9 اسم نزد خداي متعال هست: ((فاطمه, صديقه, مباركه, طاهره, زكيه, راضيه, مرضيه, محدثه و زهرا))(10)

اينك به توضيح و تبيين اجمالي برخي از اين اسم ها مي پردازيم.

1 ـ فاطمه

اين كلمه مشتق از مصدر ((فطم)) است كه در لغت عرب به معناي بريدن, قطع كردن و جدا شدن است. لفظ فاطمه از جهت هيئت به صورت صيغه ((فاعل)) است, ولي داراي معناي مفعولي است و به معناي بريده و جدا شده مي باشد.(11)

در رابطه با وجه نامگذاري آن حضرت به اين اسم ـ كه مشهورترين نام آن حضرت مي باشد.ـ دلايل متعددي در روايات بيان شده است, از جمله:

1 ـ بريدگي و دوري او و شيعيان او از جهنم:
جعفربن محمد(ع) قال رسول الله(ص) لعلي(ع):

((هل تدري لم سميت فاطمه؟

قالي علي(ع) لم سميت فاطمه يا رسول الله؟

قال: لانها فطمت هي و شيعتها من النار.))(12)

امام صادق(ع) فرمود: رسول گرامي اسلام به حضرت علي(ع) فرمود: آيا مي داني براي چه فاطمه(س) به اين نام ناميده شد؟

حضرت علي(ع) فرمود: براي چه؟

پيامبر(ص) فرمود: براي آن كه او و شيعيانش از آتش (جهنم) منع شدند.

در برخي از روايات آمده است: چون او و شيعيان و دوستانش از آتش منع شدند.(13)

در اين دسته از روايات, حكمت نامگذاري آن حضرت به ((فاطمه)) دوري او و شيعيان و محبين او از آتش و عذاب جهنم بيان شده كه روشنگر جايگاه بلند اونزد حق, و بركت پيروي از او و آثار محبت و ارادت به اوست, ضمن اين كه اشاره و تلميح لطيفي است به مقام ((شفاعت)) آن بانوي بزرگ در قيامت.

2 ـ بريدگي و دوري از شر
يونس به ظبيان نقل مي كند: امام صادق(ع) پس از شمارش اسامي حضرت فاطمه(س), فرمود: ((اتدري اي شيء تفسير فاطمه؟

قلت: اخبرني يا سيدي. قال: فطمت من الشر))(14)

يونس! آيا مي داني تفسير فاطمه چيست؟

گفتم: مرا از آن آگاه سازيد. فرمود: دوري از شر و بدي.

فتال نيشابوري نيز در ضمن حديثي از امام صادق(ع) آورده است: ((چون از بديها بريده شده است او را فاطمه ناميدند.))(15)

شر در مقابل خير است و اين دو از صفات متقابلند. كسي كه شر در حريم و آستانه او راه ندارد خير محض و حسن مطلق است. اين حسن, حسن خدادادي است و كاشف از طهارت و قداست ظاهر و باطن.

دلفريبا نباتي همه زيور بستند

دلبرما است كه با حسن خداداد آمد(16)

ارباب تفسير و حديث سوره كوثر را ناظر به حضرت فاطمه(س) دانستند و با استناد به احاديث, بيان داشتند كه مراد از كوثر در (انا اعطيناك الكوثر) فاطمه است.

وكوثر را به خير فراوان معنا كردند. حضرت فاطمه ـ سلام الله عليهاـ ظهور و تبلور خير و خوبي است و همه ابعاد وجوديش لبريز از خوبي هاست. او از مصاديق برجسته سوره هاي كوثر, انبيإ و فاطر است كه با عناوين ((كوثر)), ((اوحينااليهم فعل الخيرات)) و ((سابق بالخيرات)) مورد ستايش خداوند قرار گرفت. به مشك چين و چگل نيست بوي گل محتاج

كه نافه هايش زبند قباي خويشتن است(17)

3 ـ برخورداري از دانش
عن ابي جعفر(ع) قال: ((لما ولدت فاطمه(س) اوحي الله عزوجل الي ملك, فانطق به لسان محمد(ص) فسماها فاطمه, ثم قال تعالي: اني فطمتك بالعلم, و فطمتك عن الطمث, ثم قال ابوجعفر(ع) و الله لقد فطمها الله تبارك و تعالي بالعلم و عن الطمث بالميثاق.))(18)

امام باقر(ع) فرمود: هنگامي كه فاطمه(ع) متولد شد, خداي متعال به فرشته اي وحي رسانيد و با اين وحي, زبان محمد(ص) به نطق آمد و او را فاطمه ناميد. پس خداي متعال فرمود: من تو را به شير علم از شيرخوارگي بريدم و به طهارت از قاعدگي.

سپس امام باقر(ع) فرمود: به خدا سوگند! خداي متعال او را به اين دو خصيصه از آغاز سرشت.

جابربن عبدالله انصاري روايت كرد: حضرت محمد(ص) فرمود:

((ان الله جعل عليا و زوجته و ابنائه حجج الله علي خلقه و هم ابواب العلم في امتي, من اهتدي بهم هدي الي صراط مستقيم.));(19) خداي متعال علي(ع) و همسرش, فاطمه(ع) و فرزندانش را حجت بر خلق قرار داده است. آن ها درهاي علم در امت منند. هركه به هدايت آن ها اقتدا كند به صراط مستقيم هدايت شده است.

در انبوهي علم و دانش حضرت فاطمه(س) همين بس است كه از سرچشمه نبوت نوشيد و در دامان ((شهرعلم)) پرورش پيدا كرد و همسر دروازه شهر علم بود. دو خطبه و اندك كلمات و دعاهاي به يادگار مانده از آن حضرت, به روشني تمام درياي متلاطم و مواج دانش او را به تماشا مي گذارد. از دانش سرشار او چه مي شود گفت؟!

او محدثه است و فرشتگان بزرگ الهي حاملان پيام الهي به محضرش بودند. پس سخن كوتاه بايد.

4 ـ بريدگي و طهارت از قاعدگي بانوان
امام باقر(ع) يكي از علل تسميه حضرت فاطمه(س) به اين اسم را طهارت آن حضرت از عادت هاي زنانگي ذكر كرده است.

پيامبر(ص) در تفسير كلمه بتول ـ كه از نام هاي حضرت فاطمه(س) است ـ فرمود:

((البتول التي لم ترحمره قط, اي لم تحض, فان الحيض مكروه في بنات الانبيإ))(20); بتول بانوي است كه خون نبيند; يعني حيض نشود. حيض شدن دختران پيامبران ناپسند است.

پيامبر اسلام(ص) به عايشه فرمود: عائشه! فاطمه همانند ديگر بانوان نيست, او عادت نمي شود.(21)

ابن عباس از پيامبر(ص) نقل كرد كه فرمود:

((دخترم, فاطمه(س) حوريه آدمي (انسان پري گونه) است; هرگز عادت نمي شود و حيض نمي بيند.(22) سيوطي مي نويسد: ((از ويژگي ها و امتيازات حضرت فاطمه(س) حيض نشدن اوست.(23) احاديث در اين سخن فراوان است و نيازي به ذكر همه آن ها نيست.

فاطمه(س) اگرچه در ظاهر, زني همسان زنان ديگر است ولي در سرشت و حقيقت, پري و حوريه بهشتي است. خصائص و ويژگي هاي او خصائص پري وحور است; حوريان بهشتي عادت نمي شوند. حواره عذرإ هستند; (انا انشاناهن انشإ فجعلناهن ابكارا)(24)

حضرت زهرا(س) نيز اين گونه بود. خدا او را به همسري حضرت علي(ع) برگزيد و جز علي كسي شايسته همسري با او نبود.(25)

پيامبر(ص) همواره از او به عنوان ((حورإ انسيه)) و ((مخلوق از ميوه هاي بهشت)) ياد مي فرمود.(26)

جان فداي دهنش باد كه درباغ نظر

چمن آراي جهان خوشتر از اين غنچه نيست(27)

5 ـ ناتواني از شناخت آن حضرت
امام صادق(ع) فرمود: ((... و انما سميت فاطمه لان الخلق فطموا عن معرفتها))(28); همانا فاطمه ناميده شد, چون خلق ازمعرفت و شناخت (عظمت و شخصيت و مراتب وجودي) او دورند.

حضرت فاطمه(س) از آن چنان مرتبه و عظمت وجلالي برخوردار استكه امام عسكري(ع) فرمود: ((نحن حجج الله علي الخلق و فاطمه حجه الله علينا))(29); ما حجت خدا بر مردم و فاطمه حجت خدا برماست.

يك دهان خواهم به پهناي فلك      تابگويم وصف آن رشك ملك(30)

با اعتراف و عجز از تبيين و تفسير اين سخن امام عسكري(ع), به اين بيت مترنم مي شوم:

من چه گويم يك رگم هشيار نيست       شرح آن ياري كه او را يار نيست

پي نوشتها:
1 ـ سوره كوثر.
2 ـ سوره بقره, آيه 34.
3 ـ همان, آيه 31.
4 ـ سوره مريم, آيه 28.
5 ـ سوره آل عمران, آيه 36.
6 ـ معاني الاخبار, ص 51.
7 ـ همان, ص 55.
8 ـ بحارالانوار, ج 43, باب 11.
9 ـ همان, باب 2.
10 ـ همان.
11 ـ لسان العرب, ج 10, ص ;289 مصباح المنير, ماده فطم.
12 ـ بحارالانوار, ج 43, ص ;211 ينابيع الموده, ج 2, ص 19 ـ 20.
13 ـ همان, ص 211.
14 ـ همان, ج 43, باب 2.
15 ـ زندگاني فاطمه زهرا(س), شهيدي, ص 34. به نقل از روضه الواعظين, ص 148.
16 ـ حافظ.
17 ـ همان.
18 ـ بحارالانوار, ج 43, باب 2.
19 ـ فاطمه من المهد الي اللحد, ص 218. به نقل از شواهد التنزيل, ج 1, ص 58.
20 ـ بحارالانوار, ج 43, باب 2.
21 ـ همان.
22 و 23 ـ فاطمه من المهد الي اللحد, ص 101.
24 ـ سوره واقعه, آيه 35 ـ 36.
25 و 26 ـ بحارالانوار, ج 43, باب 1 و 2.
27 ـ حافظ.
28 ـ فاطمه من المهد الي اللحد.
29 ـ همان.
30 ـ مولوي.

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 16 اردیبهشت1386;ساعت 5:37 بعد از ظهر;  توسط محبان مهدی (عج); 
با چهار نايب حضرت مهدي(عج) آشنا شويم
... مشهورترين مناسبت ماه شعبان تولد حضرت صاحب الزمان حجة بن الحسن(عج) است.

اين ماه همچنين با وفات دو تن از نايبهاي حضرت مهدي(عج) نيز مصادف است.

از اين رو، با مروري بر كتاب «الغيبة » شيخ طوسي به معرفي چهره چهار نايب حضرت(عثمان بن سعيد، ابوجعفر محمد، ابوالقاسم حسين بن روح، ابوالحسن علي بن محمد سمري) مي پردازيم.

نوابي كه در طول 69 سال غيبت صغري هدايت شيعيان را بر عهده داشتند.

ابوعمرو عثمان بن سعيد عمروي
عثمان بن سعيد از ياران امامان پاك; علي النقي و حسن عسكري (عليهما السلام) بود. از طرف آن دو مورد تاييد قرار گرفت و به شيعيان معرفي شد. «احمد بن علي بن نوح »، به نقل از «محمد بن اسماعيل »، مي نويسد: در سامرا به حضور امام عسكري رفتم. گروهي از شيعيان در حضورش بودند. خادم حضرت وارد شد و گفت: اي آقا، گروهي (مسافر) گردآلود به خانه آمده اند.

حضرت فرمود: آنها گروهي از شيعيان يمني هستند. برو، عثمان بن سعيد عمروي را بياور.

وقتي عثمان آمد، حضرت به او فرمود: اي عثمان، بي ترديد تو وكيل و مورد اعتماد من هستي و در مال خدا امانت داري. برو و مالي را كه يمني ها آورده اند، بگير.

گفتم: سوگند به خدا، عثمان از شيعيان و برگزيده هاي شماست و شما به آگاهي ما، در اين باره كه او امين بر اموال الهي و وكيل و مورد اعتماد شماست، افزوديد.

فرمود: آري، چنين است. شاهد باشيد كه عثمان بن سعيد عمروي وكيل من و فرزندش محمد وكيل فرزندم مهدي است. (1)

مالك بن فزاري نيز به نقل گروهي از شيعيان، مي گويد: امام عسكري، در مجلسي كه چهل تن از شيعيان براي كسب اطلاع در باره امام بعد از وي به حضورش رسيده بودند، حضرت حجت را، كه كودكي ماه سيما و شبيه پدر بود، نشان داد و فرمود: شما پس از اين او را نمي بينيد. بنابراين، آنچه عثمان مي گويد، بپذيريد كه او جانشين امام شماست و نيابت به او سپرده مي شود. (2)

دليل ديگر بر نيابت عثمان بن سعيد اين است كه نامه و توقيعات حضرت صاحب الامر كه به وسيله عثمان بن سعيد و پسرش محمد به شيعيان مي رسيد، به همان خطي بود كه در زمان حيات امام عسكري(ع) نوشته مي شد و مردم با آن آشنا بودند. به همين سبب، شيعيان در عدالت و امانت پدر و پسر ترديد روا نمي دارند. (3)

عثمان بن سعيد در حدود سال 265ه .ق وفات يافت و آرامگاهش در سمت غربي مدينة السلام - بغداد - در خيابان ميدان واقع است. (4) شيخ طوسي در «الغيبة » مي نويسد: من قبرش را در مكان ياد شده ديده ام.

ابوجعفر فرزند عثمان بن سعيد عمروي
وي دومين نايب حضرت حجت(عج) است. و پس از وفات پدرش، بر اساس بيان آشكار امام عسكري(ع) به اين مقام منصوب شد. نامه و توقيعات بسيار بر صدق و امانت و درستي ادعاهاي او دلالت مي كند. از جمله مي توان به روايت عبدالله بن جعفر حميري اشاره كرد. عبدالله مي گويد: از طرف امام زمان به مناسبت وفات عثمان بن سعيد، نامه اي براي فرزندش «محمد» ظاهر شد كه در آن آمده بود: «انالله و انا اليه راجعون ». پدرت سعادتمندانه زندگي كرد و با افتخار وفات يافت. خدايش رحمت كند و به اوليا و سرورانش ملحق گرداند. او هميشه در اطاعت از امرشان كوشا بود و در آنچه او را به خدا نزديك مي كرد، مي كوشيد. خدا روحش را تازه و شاداب كند و از لغزشهايش درگذرد ... خدا تو را كمك كند، نيرو بخشد، ياري ات كند، توفيق دهد، ولي، حافظ، مواظب و كفايت كننده ات باشد. (5)

روزي اسحاق بن يعقوب به او نامه اي داد و گفت: پرسشهاي دشواري دارم كه در اين نامه درج كرده ام، آنها را به حضور امام برسانيد.

محمد نامه را به حضرت رساند و جوابش را به خط خود حضرت برگرداند. در بخشي از آن نامه آمده بود: محمد بن عثمان عمروي - كه خدا از او و پدرش راضي باشد - مورد اطمينان من است و نوشته اش نوشته من است. (6)

يكي از دلايل راستگويي و صحت نيابت محمد اين بود كه توقيع ها در زمان او به همان خطي بود كه در زمان پدرش مي آمد. همچنين معجزات امام به وسيله او براي مردم آشكار مي شد كه عامل ديگري در تحكيم اعتقاد مردم بود. شيعيان همه بر امانت و عدالت او اتفاق دارند; زيرا گذشته از آنكه در زمان امام حسن و پس از آن ضمن توقيعات امام عصر مامور و نايب شده بود; پارسايي و درست كرداري اش، در طول چهل سال، جاي ترديد براي كسي باقي نگذارد تا آنجا كه علماي شيعه در عصرهاي بعد بر نيابت وي اجماع كردند. خبري كه «ابوالحسن علي بن احمد» نقل كرده است، پرده از پارسايي، اين مرد بزرگ برمي دارد. او مي گويد: روزي نزد محمد بن عثمان رفتم، به او سلام كردم و ديدم لوحي در برابرش جاي دارد و نقاشي بر آن نقش مي كند، آياتي از قرآن بر آن مي نويسد و نامهاي ائمه(ع) را بر كناره هايش ثبت مي كند.

پرسيدم: سرور من، اين لوح چيست؟

فرمود: اين براي داخل قبرم است. مرا روي آن مي گذارند. (يا تكيه مي دهند)

هر روز به قبر خود مي روم، يك جزء قرآن مي خوانم و بيرون مي آيم ...

آنگاه روز، ماه و سال دقيق وفاتش را به من گفت و اضافه كرد كه در اين قبر دفن مي شوم.

چون از نزد او بيرون آمدم، تاريخي كه گفته بود، نگاشتم. مدتي بعد، او بيمار شد و سرانجام در دهمان تاريخ وفات يافت.

محمد در آخر جمادي الاول سال 305 يا 304 درگذشت و كنار قبر مادرش در بغداد به خاك سپرده شد. بر مرقدش بنايي ساختند كه به گفته شيخ طوسي [در عصر وي] مردم به زيارت آن مي شتافتند. (7)

ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي
وي، كه از صحابه مخصوص امام عسكري و وكيل و كارگزار محمد بن عثمان بود، در سال 305ه .ق به امر امام عصر، به نيابت برگزيده شد.

حسين، ايراني نژاد و از خاندان «نوبخت » بود. هنگام عيادت نايب دوم از سوي حضرت انتخاب شد. وقتي محمد بن عثمان وفات يافت، حسين بن روح بقيه روز را در خانه او ماند. خادم محمد بن عثمان عصا، صندوقچه و كتابي را، كه از محمد مانده بود، به وي سپرد. حسين بن روح وقتي آنها را ديد، گفت: اين عصا از آن مولايم امام عسكري است; صندوقچه حاوي انگشتر امامان است و قنوت ائمه در كتاب ثبت شده است. (8)

پس از مدتي، اولين نامه در يكشنبه پنجم شوال سيصد و پنج هجري قمري، از ناحيه مقدس امام عصر(ع) به وي رسيد. در آن نامه چنين نوشته بود: «ماوي [حسين بن روح] را مي شناسيم. خداوند تمام خوبيها و خشنوديهاي خود را به او بشناساند و با عنايات خود او را خوشحال كند. از نامه او آگاه شديم و به او در مسؤوليتي كه به او واگذار كرده ايم، اطمينان داريم. او نزد ما مقامي دارد كه سبب خشنودي او است. خداوند احسانش را به او افزونتر كند». (9)

حسين بن روح، كه بيست و يك سال نيابت امام را بر عهده داشت، از مقام علمي والايي برخوردار بود. او كتابي در فقه به نام «التاديب » (10) نوشت كه علماي آن روز حوزه علميه قم محتوايش را تاييد كرده بودند. فقهاي بزرگ شهر قم در آن عصر با تمام علم و فقاهت از وي پيروي مي كردند. «علي بن بابويه »; محدث نامدار قم، براي ديدار با حسين بن روح به بغداد رفت، و پاسخ پرسشهايش را از وي دريافت كرد و به قم بازگشت. (11)

حسين بن روح پايگاه اجتماعي و موقعيت ديني والايي كسب كرد تا آنجا كه همه مخالفان و موافقانش او را خردمندترين مرد زمانه مي دانستند. البته اين امر همان فقاهت، دانش و تقواي او بود. او در برابر متعصبان و قدرتمندان روزگارش مامور به تقيه بود. با اين همه، از سال 312 -317ه .ق گرفتار زندان خليفه مقتدر عباسي شد. اما در اين مدت هم به وسيله چند وكيل كارهاي شيعيان را سر و سامان داد. (12)

از نكات مهمي كه در زمان وي روي داد، موضوع برخورد با كتابهاي گمراه كننده بود. ابوجعفر محمد بن علي شلمغاني معروف به «ابن ابي العزاقر» كه از علماي صاحب تاليف بود، به خاطر جاه طلبي و حسادت ادعاي نيابت كرد و آراي فاسد ديگري، كه حلول و تناسخ را تاييد مي كرد، بر زبان راند. مدتي بعد، بر دست حسين بن روح نامه اي از امام زمان در لعن وي صادر شد. (13) در پي اين واقعه، مردم نزد حسين بن روح آمدند و از تكليفشان در مقابل كتابهاي شلمغاني - كه خانه هايشان را پر كرده بود - پرسيدند؟ او پاسخ داد: همان را مي گويم كه ابومحمد حسن بن علي عسكري(ع) فرموده است. وقتي در باره كتابهاي بني فضال از امام حسن عسكري پرسيدند، حضرت فرمود: آنچه از ما روايت كرده اند، بپذيريد و هر چه از خود گفته اند، ترك كنيد. (14)

ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي سرانجام در 18 شعبان سال 326 وفات يافت و در محله نوبختيه بغداد به خاك سپرده شد. شيخ عباس قمي مي نويسد: اين مزار در يك خانه شخصي واقع شده كه اگر كسي بخواهد وارد آن شود، نخست بايد از صاحبخانه اجازه بگيرد. آن وقت داخل شود ... هنوز اهل خيري پيدا نشده تا اين خانه را بخرد و صحن مناسبي همراه با چند ايوان و حوض در اطراف آن بسازد. اين كار، علاوه بر تعظيم صاحب بزرگوار آن، محل اجتماع و پناهگاه شيعيان در شهر بغداد خواهد شد. (15)

ابوالحسن علي بن محمد سمري
حسين بن روح پس از بيست و يك سال تلاش، به دستور امام عصر، شخصيت گرانقدر بغداد به نام «علي بن محمد سمري » را به نيابت معرفي كرد. (16)

علي بن محمد از شعبان 326 تا نيمه شعبان 329ه .ق نيابت امام را بر عهده گرفت. ولي هنگام مرگ كسي را، به عنوان جانشين خود معرفي نكرد. شيخ طوسي به نقل از احمد بن محمد صفواني، مي نويسد: ابوالقاسم، حسين بن روح به ابوالحسن; محمد سمري امر نيابت را وصيت كرد. سمري هم همان كارهايي كه نوبختي مي كرد، انجام داد. وقتي زمان مرگ علي بن محمد فرا رسيد، شيعيان به حضور من آمدند و از وكيل و نايبش پرسيدند: او گفت: مامور نيستم، به عنوان نايب، كسي را معرفي كنم! (17)

شيخ صدوق نيز مي نويسد: هنگام وفات، از او خواستند جانشيني معرفي كند، گفت: خدا را امري است كه خود به انجام مي رساند. (18)

از علي بي محمد كرامات بسيار ديده شد كه هر يك كمال ايمانش را نشان مي دهد. از جمله خبري است كه صدوق ده سال بعد از شروع غيبت از صالح بن شعيب طالقاني نقل مي كند. صالح مي گويد: «احمد بن ابراهيم بن محلد» به من گفت: در بغداد نزد مشايخ و علما رسيدم. در آن مجلس «علي بن محمد سمري » بدون مقدمه گفت: خدا «علي بن حسين بن بابويه » [پدر صدوق] را رحمت كند. مشايخ تاريخ اين روز را يادداشت كردند. بعد خبر رسيد كه علي بن حسين بن بابويه در همان روز درگذشته است. (19)

همچنين «ابوجعفر محمد بن علي بن حسين بن بابويه » به نقل از «احمد بن حسن » مي گويد: در همان سالي كه ابوالحسن سمري رحلت كرد، در بغداد بودم. چند روز پيش از وفات نزدش رفتم و توقيعي را به مردم نشان داد كه در آن نوشته بود:

اي علي بن محمد سمري، خداوند پاداش برادرانت را در سوگ تو بيشتر كند. تو تا شش روز ديگر خواهي مرد. پس امور خود را سامان بده و به هيچ كس وصيت نكن. زيرا غيبت كامل واقع شده، ظهوري نخواهد بود; مگر به اجازه خداي تعالي; و اين پس از مدت درازي خواهد بود كه دلها را سختي و قساوت فرا گيرد و زمين از جور و ستم پر شود ...

پي نوشتها:

1- الغيبة، ص 214.
2- همان، ص 217. (با تلخيص)
3- همان، ص 216.
4- تاريخ سياسي غيبت امام دوازدهم، ص 155.
5- الغيبة، ص 219 - 220.
6- همان، ص 220.
7- همان، ص 223.
8- بحارالانوار، ج 85، ص 211.
9- همان، ص 372 و ج 51، ص 356.
10- معجم المؤلفين، عمر رضا كحاله، ج 4، ص 8.
11- رجال نجاشي، ص 261.
12- خاندان نوبختي، ص 218.
13- الغيبة، ص 252.
14- همان، ص 239.
15- تتمة المنتهي، ص 303; ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي، سفير سوم، ص 129.
16- همان، ص 394; بحارالانوار، ج 51، ص 359.
17- الغيبة، ص 242.
18- همان.
19- همان.

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 16 اردیبهشت1386;ساعت 5:27 بعد از ظهر;  توسط محبان مهدی (عج);